تبليغاتX
من تورو دوست دارم
دوست داشتن یعنی.........
بد ترين درد اين نيست كه عشقت بميره ... بد ترين درد اين نيست كه به واني كه دوستش داري نرسي ... بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه ... بدترين درد اين نيست كه عاشق يكي بشي ولي او ندونه ... بدترين درد اين است كه يكي بميره و تو بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:12  توسط آ.م | 
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.   
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:31  توسط آ.م | 

برو به فکر من نباش

تو چی میخوای از دل من

از دل بیقرار من

برو به پای من نسوز عزیز روزگار من

به قلبم اعتنا نکن

برو به فکر من نباش

من یه جوری سر میکنم زندگیرو با سختیاش

بار منو به دوش نکش

خستگیت بذار زمین

لحظه هاتو هدر نده

به انتظار من نشین

من اگه بارونی می شم

نگاه نکن به گریه هام

پاک نکن اشکای منو

دل نسوزون دیگه برام

برو به فکر من نباش

برو به پای من نسوز

وقتتو باز تلف نکن

تا فرصتی مونده هنوز

این آخرین خواهشمه

برو،برو فقط همین

برو تو رو خدا نمون

شکستن منو نبین

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:23  توسط آ.م | 

-/ بگو آیا به یاد من دمی سر می کنی یا نه

تو هم یادی زپرواز کبوتر می کنی یا نه

دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه توست

مرا در شهر چشمانت شناور می کنی یا نه

هزاران بار گفتم دوستت دارم عزیز دل

بگو احساس قلبم را تو باور می کنی یا نه

تمام شعر های سبز نارنجی برای توست

غزلهای مرا ایا تو از بر می کنی یا نه

دمی غافل نبودم از خیال خاطرت آری

تو هم آیا به یا من دمی سر می کنی یا نه

نوشتم نام زیبای تو را بر صفحه قلبم

تو آیا اسم من را ثبت دفتر می کنی یا نه

و حرف آخر من این که شبهای سیاهم را

به مهتاب نگاه خود منور می کنی یا نه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:22  توسط آ.م | 
وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود تنگ بلوري دلت درست مث دل من کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟ تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود يادم مياد روزي ............................................................

نمي دانم رفتنت را ،به پاي کدامين گناه خود بگذارم عشقم صداقتم شايد هم صميميتم ؟بگو تا بدانم !من که تو را بارها و بارها ازآن خود دانستم ،حال چگونه باور کنم که مـــــــــــــــرابراي هميشه تا ابد و قيامت ترک کرده اي !.چگونه ؟چگونه باور کنم

عاشقانه چشم هايم را ميبندم و تو را در خبالم تصور مي كنم . نمي دانم كه چه قدر خيال تو برايم لذت بخش است.از هر چيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستي پس چشم هايم را مي بندم و با تمام وجود احساست مي كنم. دوستت دارم هميشه وهمه جا .................................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:15  توسط آ.م | 

 

به عکس  چهره ام در چهار چوب آینه مینگرم چقدر عوض شده ام

غبار پاییزی بر سر رو رویم نشسته است

راستی من فرتوت راه عشق نیستم؟آیا سایه تردیدی بیش نیستم؟

گاهی هجوم افکار بر من نهیب میزنندکه فاصله بین من و تو کوهی بیش نیست

کوهی که هم اکنون در مقابلم قرار گرفته است

کوهی بلند که سرزمین ترا به کاشانه ویرانم پیوند میزند

راستی تو در آن غربت عظیم چه میکنی؟

نمیدانم؟؟؟؟

شاید غربت برای تو آشیانه قدیمیت باشد ولی برای من هجوم مرگ آوریست

 

دلم از همه چیز میگیرد دلم هیچ چیز نمی خواهد

بیا تا دوباره سر بر شانه های عریان رویایت بگذارم و درد دل کنم و بگریم.

بیا که از همه چیز دلم گرفته بیا تا دوباره ما بشویم

بیا و اشکهایم را شماره کن بیا و به من بگو غصه نخورم

بیا و بگو که ما هم خدایی داریم

بیا و بگو خدا بزرگه

بیا و بگو دل به دل راه داره

بیا که من به تو نیاز دارم

بیا که این شهر در آسمانش ستاره ای کم دارد

بیا و دویاره خورشید آسمانم شو

بیا بیا که میدانم

هرگز باز نخواهی گشت

بیا که فانی چشم در انتظار توست

بیا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 17:20  توسط آ.م | 

نميگم جاي تو روي چشمام چون اگه گريه كنم خيس ميشي

نمي گم جاي تو توي دستام چون اگر باز كنم پر ميكشي

نمي گم جاي تو توي قلبمه چون اگه بشكنه زخمي ميشي

نمي گم جاي تو توي ذهنمه چون اگه خراب بشه؛ خراب ميشي

نمي گم جاي تو توي حرفام چون اگه سكوت كنم خسته ميشي

نميگم جاي تو توي يادمه چون اگه پير بشم كهنه ميشي

من ميگم جاي تو هر كجا كه باشه، دوستت دارم.

     

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 17:19  توسط آ.م | 

روزگار

 

روزگاری بود که پیش تو بودم حتی شبهام تو فکر تو بودم

 

یادم که بودم در کنار تو غصه ای نبود از غم فراق تو

 

چه قشنگ بود لحظات با تو بودن  با چشات دنیا رو دیدن با تو گفتن و شنیدن

 

یادته که من با تو غمی نداشتم  بی تو هیچی باتو من دنیارو داشتم

 

شب ما با هم دیگه سحر می کردیم  دلا ر به هم دادیم آخه ما گناه نکردیم


 

یادته چه شبهای قشنگ داشتیم از کنار باهم بودن سیری نداشتیم

 

ولی تو حالا ببین چی به سر ما آمده نمی دونم پس چرا باد خزون تو بهار عشق ما زود آمده

 

آخرش نفهمیدم چه کسی توی دنیایی که آسمون پر از ستارست   چشام از دیدن ستاره بست

 

نمی ذارن ببینم ستاره ای که یک شب چشمای خشکلشو به روی عشق من نبست

 

می درخشید  اون برام تا به سحر  با نگا ش از عشق پاک زندگی می داد خبر

 

یادش بخیر اون شب ابری اون شبی که یارم برام نامه نوشت

 

داد به قطره های بارون تا واسم بیارن با غچه ی عشقم ُ گل کاری کنن مثل بهشت

 

تو همون نامه زیبا که واسم نوشته بود  دوست دارم به کوری چشم حسود

 

دوباره نوشته بود واسم معنی عشقی  نه فقط عشق تو واسم بهترین سرنوشتی

 

منم نوشتم که دارم میرم سفر برام دعا کن وقتی این حرفا رو داری می خونی یاد ما کن

 

می رم جدا می شم از تو و حرفای  قشنگت این دلم تنگ می شه اشکام می ریزه به یاد چشمای قشنگت

 

اینارُ واست نوشتم تا که یادی باشه از روز جدایی تا بفهمی بی تو من دغ می کنم تو شبهای تنهایی

 

تا بدونی بی تو غم شده همدم شبهام  نمی خوام گریه کنم اما به یادت همیشه بارونی می شه شهر چشام

hmmm

پس دعا کن غنچه ی عشقی که کاشتم در حسرت  دیدن چشمای قشنگت نمیره

 

هر چه زودتر بیامُ ببینمت  تا که این غنچه ی عشقی دوباره جون بگیره

 

نکته ی آخری که می خوام بگم

 

می مونم به یاد تو هر جای دنیا که باشم  پس بمون به یاد من هرجای دنیا که باشی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 17:17  توسط آ.م | 
من می دانم در این جهان کسی هست

 که با دیدنش رنگ رخسارم تغییر

 می کند و صدای قلبم آبروی من

 را به تاراج می برد...

 

مهم نیست که او مال من باشد...

 

مهم اینست که فقط باشد...

 

لذت ببرد...

 

و نفس بکشد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 17:15  توسط آ.م | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 17:13  توسط آ.م | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM